شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

سلام...علاقه ي زيادي به *شهيد چمران* دارم ...تصميم دارم جلوه هائي از زندگي عرفاني و سرشار از معنويت ايشون و همسرشون رو در اين اتاق به نمايش بذارم... اميدوارم مورد استفاده دوستان قرار بگيره

پيام‌هاي اتاق

درب کنسرو بازکن برقی
+ سالروز شهادت آن ابر مرد بزرگ و آن عارف راستين و واقعي گرامي باد باشد که دست ما را هم بگيرند و نظري بر ما :(

مهديه...

+ خـدايـــــا ! مےخواهم با تــو تنهـــا باشم مے خواهم از همہ چيز چشـــم بپوشم مے خواهم جز تو محبوبــے و معبــودے نــداشتہ باشم خــوش دارم که در زير ايــن آسمان سيــاه کسے جــز تـــو از مــــن نــداند کسے جــز تو نيـــاز مرا نشـــنود کسے جز تـــو مــرگ مــرا نــبيند
ممنون:)
+ يه استاد داشتيم که گير داده بود همه دانشجوها بايد کراوات بزنن! کلي هم تهديد کرده بود که اگه سر امتحان کراوات نزده باشين ازتون نمره کم مي کنم. ولي مصطفي اصلا براش مهم نبود. واسه همين خيلي راحت بدون کراوات اومد سر جلسه.استاد هم تهديدشو عملي کرد و ازش 2 نمره کم کرد. شد 18؛ بالاترين نمره!
خاطره اي از شهيد مصطفي چمران/ يادگاران، ج1، ص7
+ معين روح الله را زائريم. ميان خود و مصطفي حائليم. براي مصطفي بودن و چمران شدن همچو خودش وظيفه را قائليم.(سروده شده در کنار مزار شهيد چمران)مال سال‌هاي گذشته است.
جناب قمي عزيز. نگفته ايد بلکه سروده ايد. شاعر هم بوديد و خبر نداشتيم:) محشر بود فقط اگر اين جمله آخرش هم قافيه با دو تاي اولي مي شد ديگه محشر محشر بود.
اشتبا تايپي بود. تصحيح شد. ممنون آقاي هاتفي عزيز.
همه 5 نظر
بله ايشان سروده اند. خواهش مي کنم آقاي قمي عزيز. ايندفعه که ديدمتون بايد بيشتر از محضرتان استفاده ببريم :)
هادي قمي
ها ؟ محضر ما؟ ما هنوز محضر نزديم؟!:)
+ *بسم الله الرحمن الرحيم* پيام 3/چه زيباست؛ راز و نيازهاي درويشي دل‏سوخته و نااميد در نيمه‏شب، فرياد خروشان يك انقلابي از جان‌گذشته در دهان اژدهاي مرگ، اعتراض خشونت‏بار مظلومي، زير شمشير ستمگر، اشك سرد يأس و شكست بر رخساره زرد دل‏شكسته‏اي در ميان برادران به خاك و خون غلتيده،
هادي قمي
فرياد پرشكوه حق، از حلقوم از جان گذشته‏اي عليه ستم‏گران روزگار.
هادي قمي
*منتظر برداشتهاتون هستيم.*
بعدی همه 15 نظر قبلی
به اسم خودم ک نميذارم ...با اسم هاء .قاف مثلا... پولم نميدن بهم..........خيليم .......... .................. .........والا!....ممنون ...
هادي قمي
ها اگه اسم منو ميخوايد مخفف بذاريد بيشتر نوشته هام که اسم اصلي نميذارم به نام *ميرزا* هستم اينو بذاريد ممنون تر ميشم.
+ *بسم الله الرحمن الرحيم*پيام4- چه خوش است؛ دست از جان شستن و دنيا را سه‏طلاقه كردن، از همه قيد و بند اسارت حيات آزادشدن، بدون بيم و اميد عليه ستم‏گران جنگيدن، پرچم حق را در صحنه خطر و مرگ برافراشتن، به همه طاغوت‏ها نه گفتن، با سرور و غرور به استقبال شهادت رفتن.
هادي قمي
*چه خوش است؛*خوشي‌هايش را به رخ ما مي‌کشد آنچه را دنبال کرده و به آن رسيده براي ما بيان مي‌کند. *دست از جان شستن و دنيا را سه‌طلاقه کردن*يا علي جان مقتداي من تويي علي عليه السلام فرمود : يا دنيا ... غري غيري لاحاجة لي فيک طلقتک ثلاثا لا رجعة فيها اي دنيا غير مرا گول بزن من به تو حاجتي ندارم تو را سه طلاقه کرده ام که برگشتي در آن نيست. چمران چشيده اين طعم سه طلاقه کردن را که ميگويد چه خوش است.
هادي قمي
خوش است *از همه قيد و بند اسارت حيات آزاد شدن.* چه زيبا است که سه طلاقه کردن را آزاد شدن مينامد. از قيد و بند حيات آزاد شدن معناي موتو قبل ان تموتو است که دستور عرفاني پيامبر اعظم ماست يعني مرگ اختياري. ميتواند برسد آدمي به اين مرگ آه که در اين لحظه فهميدن قيد و بند بودن دنيا و مافيها خوش است.
همه 6 نظر
هادي قمي
.........................
هادي قمي
....................
+ *بسم الله الرحمن الرحيم* پيام2:آنچه در دل داشتم. بر روي كاغذ مي‏نوشتم و در مقابلم مي‏گذاشتم، و در اوج تنهايي، خود با قلب خود راز و نياز مي‏كردم، آنچه را داشتم به كاغذ مي‏دادم و انعكاس وجود خود را از صفحه مقابلم دريافت مي‏كردم، و از تنهايي به در مي‏آمدم… اينها را ننوشته‏ام كه بر كسي منت بگذارم، بلكه كاغذ نوشته‏ها بر من منت گذاشته‏اند و درد و شكنجه درونم را تقبل كرده‏اند…
هادي قمي
اينجا، قلب مي‏سوزد، اشك مي‏جوشد، وجود خاكستر مي‏شود، و احساس سخن مي‏گويد. اينجا، كسي چيزي نمي‏خواهد، انتظاري ندارد، ادعايي نمي‏كند… فرياد ضجه‏اي است كه از سينه‏اي پر درد به آسمان طنين‏ انداخته و سايه‏اي كم‏رنگ از آن فريادها بر اين صفحات نقش بسته است.
هادي قمي
* ادامه دست نوشته اول است* لينک پيام اول: http://roozedidar.parsiblog.com/Rooms/2563/6545543/ * دوستان نظرات و برداشتهاي خود را از اين مطلب بفرمايند. با تشکر*
بعدی همه 12 نظر قبلی
يا شمارکت دوستان وبارش‌هاي فکري بيش‌از اين هم مي‌شود
جناب قمي ممنون از شما... من چون زياد نميام ديگه حرفي در مورد ادامه دادن نميزنم که مجبور نشيد يه وقت ... ولي خب اگر ادامه بديد هم استفاده ميکنيم ...
+ با سلام. مطالب را ميخواندم و بعضي هايش را قبلا خوانده ام و شنيده ام. *يک سوال هميشه برايم مطرح بود که شهيد چمران و ديگر شهدا چه کردند که اينگونه عاشق و عارف و موحد و... شدند.* بعضي هايشان خيلي نوجوان بوده اند. من که هنوز در خم يک کوچه اش مانده ام بايد چه کنم. بعضي از خاطرات و وصيت نامه ها را که ميخوانم حسرت ميخورم انگشت حيرت به دندان ميگيرم.
پس کاربران اتاق هم مثل من انگشت حيرت به دندان ميگيرند! پس از يک روز خبري نشد! خبر آمد خبري در راه است... (البته آنهايي که تشريف مي آورند)
ما هنوز اندر خم يك كوچه ايم...
بعدی همه 22 نظر قبلی
بله درسته تشکر...
خواهش مي کنم.
+ *2*وصيت مي كنم به كسي كه او را بيش از حد دوست مي دارم! به معبود من! به معشوق من! به امام موسي صدر! كسي كه او را مظهر علي مي دانم! او را وارث حسين مي خوانم! كسي كه رمز طايفه شيعه، و افتخار آن، و نماينده هزار و چهار صد سال درد، غم، حرمان، مبارزه، سرسختي، حق طلبي و بالأخره شهادت است! آري به امام موسي وصيت مي كنم …
براي مرگ آماده شده ام و اين امري است طبيعي كه مدتهاست با آن آشنا شده ام. ولي براي اولين بار وصيت مي كنم. خوشحالم كه در چنين راهي به شهادت مي رسم. خوشحالم كه از عالم و ما فيها بريده ام. همه چيز را ترك گفته ام. علايق را زير پا گذاشته ام. قيد و بندها را پاره كرده ام. دنيا و ما فيها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت مي روم.
از اينكه به لبنان آمدم و پنج يا شش سال با مشكلاتي سخت دست به گريبان بوده ام، متأسف نيستم. از اينكه آمريكا را ترك گفتم، از اينكه دنياي لذات و راحت طلبي را پشت سر گذاشتم، از اينكه دنياي علم را فراموش كردم، از اينكه از همه زيبائيها و خاطره زن عزيز و فرزندان دلبندم گذشته ام، متأسف نيستم … از آن دنياي مادي و راحت طلبي گذشتم و به دنياي درد، محروميت، رنج، شكست، اتهام، فقر و تنهايي قدم گذاشتم
بعدی همه 12 نظر قبلی
ولي هر چه بيشتر مي گردد، كمتر مي يابد
...
+ دست در دست هم دهيم همه اين اتاق را نگذاريم تعطيل بشود . همراهان رونق دهنده به اتاق *بسم الله*
هادي قمي
ممنون خانم ياس متشکرم.
+ *بسم الله الرحمن الرحيم* پيام 1- اينها را به نيت آن ننوشته‏ام كه كسي بخواند، و بر من رحمت آورد، بلكه نوشته‏ام كه قلب آتشينم را تسكين دهم، و آتشفشان درونم را آرام كنم. هنگامي كه شدت درد و رنج طاقت‏فرسا مي‏شد، و آتشي سوزان از درونم زبانه مي‏كشيد و ديگر نمي‏توانستم آتشفشان وجود را كنترل كنم، آنگاه قلم به دست مي‏گرفتم و شراره‏هاي شكنجه و درد را، ذره‏ذره از وجودم مي‏كندم و بر كاغذ سرازير مي‏كردم…
هادي قمي
و آرام‏آرام به سكون و آرامش مي‏رسيدم.
هادي قمي
خب دوستان بسم الله در خدمت شماييم با *نظرها، برداشت‌ها و...* شما.
بعدی همه 9 نظر قبلی
ادامه نميديد جناب قمي؟
هادي قمي
لينک پيام دوم: http://roozedidar.parsiblog.com/Rooms/2563/6586736/
+ سلام خدمت خواهران وبرادران بزرگوار يه پيشنهاد دارم کيا موافقن؟ *پيشنهادم اينه که هر هفته يک نوشته از نوشته هاي شهيد چمران رو در ايناتاق بياريم و هرکس نظر خودش و برداشتش رو از اين نوشته برامون بگه *
عليکم السلام. موافقم
سلام ...پيشنهاد خوبي نيست ؛ *عاليه* اگه توجه بشه...
هادي قمي
خب ما سه نفر شروع ميکنيم کم کم دوستان ديگر هم ملحق خواهند شد. *بسم الله الرحمن الرحيم*
+ چرا پيامي يافت نميشود؟
سلام ... اگه اتاقو مي فرمائيد ک اول سلام به خودتون ... اتاقو رها کرديد جناب قمي ...
سلام از جانب کم تشريف آوران. حقير که سر مي زنم و اتاق را آن پايين ها نظاره مي کنم فقط. بايد به سرکار مدير و زننده بحثها بفرماييد!
همه 7 نظر
سلام. حقير چيزي بلد نيستم تا فيد بزنم. چشم سعي مي کنم.
اختيار داريد ...ممنون مي شم...
ساعت ویکتوریا
گروه دکتر شهيدچمران
vertical_align_top